in the neighbourhood UKinðneibəhud معنی فارسی در حدود واژههای دیگر با معنی «در حدود» within cry در حدود صد ارس transition layer منطقه يا حدود انحراف در ارتفاع پرواز beta range حدود تغيير گام ملخ در موتور توربوپراپ، براي توليد نيروي براي صفر يا منفي clearance fit اتصالي که در آن حدود دو عضو جفت شونده، هميشه مونتاژ را محکم مي سازد micronic بصورت بسيار ريز و در حدود واحد ميکرون buddy line طنابي که در حدود 10 متر که 2 غواص را به، هم وصل مي کند one's light s نهايت کوشش را در حدود توانايي يا استعداد، خود بعمل آوردن dbh مخفف: قطر تنه ي درخت در ارتفاع حدود سينه ي، انسان q.t. مخفف (quart) به معني کوارت که پيمانه اي است در حدود، يک ليتر که چهارتاي آن برابر است با يک گالن. well nigh تقريبا، در حدود، قريبا.