in the quality of معنی فارسی بسمت واژههای دیگر با معنی «بسمت» upwind بسمت باد right turn بسمت راست cross court بسمت مخالف زمين در قطر backswing تاب اوليه راکت تنيس بسمت عقب head up بردن قسمت جلوي قايق بسمت باد leg hit ضربه بسمت محدوده توپزن (کريکت) crossfire پرتاب توپ که با زاويه بسمت پايگاه، مي آيد (بيس بال) hard starboard سمت ناو را بسمت مغناطيسي اعلام شده تغيير، دهيد، ناو را با چرخش سريع بسمت پاشنه بگردانيد headstay سيمي که دکل را بسمت جلو قايق نگاه ميدارد left slide حرکت موج سوار روي موج بسمت چپ روبرو ساحل