دیکشنری فارسی

inbreed

معنی فارسی

تخم کشي از جانوران هم تيره

معنی کامل و مثال‌ها

/in´brēd´/vi., vt.

● درون‌زاد گیری کردن، با خویشان ازدواج کردن، خویش‌آمیزی کردن

● (مجازی - در اثر عدم مبادله و تغییر اجتماعی یا اداری و غیره) کم توان شدن، حشر و نشر درون گروهی کردن

intellectual inbreeding

ناتوانی فکری (در اثر حشر و نشر درون‌گروهی عقاید)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن