incardinate
معنی فارسی
کاردينال کردن متران ساختن
معنی کامل و مثالها
/in kär´dǝ nāt´, -kärd´'n āt´/vt.
● (کلیسای کاتولیک) کشیش را در ناحیهی کلیسایی بخصوصی ماءموریت دادن
کاردينال کردن متران ساختن
/in kär´dǝ nāt´, -kärd´'n āt´/vt.
● (کلیسای کاتولیک) کشیش را در ناحیهی کلیسایی بخصوصی ماءموریت دادن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن