incense (1)
معنی کامل و مثالها
/in´sens´/n., vt., vi.
● بخور، گزدود، خوزم، دودآب
to burn incense
(اسفند و غیره) دود کردن، عود و عنبر سوزاندن
● دود و بوی بخور
● بوی خوش
● تعریف و تحسین، ستایش
● بخور دادن، عطر زدن، (اسفند و عود و عنبر و غیره) دود کردن
* incense burner
مجمر، آتشدان