incense (2)
معنی کامل و مثالها
/in sens´/vt.
● خشمگین کردن، به خشم آوردن، عصبانی کردن، آتشی کردن
his words incensed me
حرفهای او مرا آتشی کرد.
/in sens´/vt.
● خشمگین کردن، به خشم آوردن، عصبانی کردن، آتشی کردن
his words incensed me
حرفهای او مرا آتشی کرد.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن