دیکشنری فارسی

incense (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/in sens´/vt.

● خشمگین کردن، به خشم آوردن، عصبانی کردن، آتشی کردن

his words incensed me

حرف‌های او مرا آتشی کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن