inch (1)
معنی کامل و مثالها
/inch/n., vt., vi.
● (سنجهی درازا برابر با یک دوازدهم فوت یا 2/54 سانتیمتر) اینچ (مخفف آن: in - نشان آن: " )
10"
10 اینچ
● (وزن یا طول و غیره) ناچیز
I escaped death by an inch
چیزی نمانده بود بمیرم.
● کمکم پیش رفتن، آهسته رفتن، ذرهذره جلو رفتن
she inched toward me
او کمکم به سوی من جلو آمد.
* every inch
کاملا، از هر نظر
* inch by inch (or by inches)
کمکم، به درجات، آهسته
* within an inch of
بسیار نزدیک به
* within an inch of one's life
تقریبا تا سرحد مرگ