inchorus معنی فارسی باهم يکي باتفاق واژههای دیگر با معنی «باهم» unite باهم، پيوستن، متحد کردن teamwise باهم، پهلوي هم one with a باهم، روي هم conjointly باهم، تواما coexist باهم بودن، باهم وجود داشتن، باهم زيستن kissing kind باهم دوست، درحال اشتي concomitance باهم بودن، ملازمت collocation باهم گذاري، ترتيب نوبت وترتيب پرداخت بدهي به طلبکاران adnate باهم چسبيده، دوتايي، توام embrangle باهم آميختن، سراسيمه شدن، باهم اشتباه کردن