دیکشنری فارسی

incompliant

معنی فارسی

قبول نکننده ناهمراه ناموافق تن در مده سرسخت نپذيرنده تسليم نشو

معنی کامل و مثال‌ها

/in´kǝm plī´ǝnt/adj.

● زیربار نرو، تمکین نکننده، ناپذیرا، سرپیچی کننده (به ویژه از قانون)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن