دیکشنری فارسی

incomposite

معنی فارسی

ساده بسيط نامرکب

مترادف‌ها

adjective
1. Uncompounded, unmixed, simple.
2. (Arithmetic) Prime.

واژه‌های دیگر با معنی «ساده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن