incondite
معنی فارسی
بد تنظيم شده ناهنجار نتراشيده و نخراشيده
معنی کامل و مثالها
/in kän´dīt´, -dit/adj.
● (نادر)
● (اثر ادبی) دارای ساختمان بد، بدساختار
● خام، ناآماده، بیمعرفت
بد تنظيم شده ناهنجار نتراشيده و نخراشيده
/in kän´dīt´, -dit/adj.
● (نادر)
● (اثر ادبی) دارای ساختمان بد، بدساختار
● خام، ناآماده، بیمعرفت
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن