incongrvity معنی فارسی ناشايستگي ناجوري ناسازگاري عدم موافقت واژههای دیگر با معنی «ناشايستگي» indecency ناشايستگي، زشتي، کار ناشايسته improprieties ناشايستگي، نادرستي، کار ناشايسته impropriety ناشايستگي، نادرستي، کار ناشايسته unfitness ناشايستگي، نادرستي، کار ناشايسته unseemliness ناشايستگي، نادرستي، کار ناشايسته unsuitability ناشايستگي، نادرستي، کار ناشايسته unsuitableness ناشايستگي، نادرستي، کار ناشايسته incompetence ناشايستگي، بي لياقتي، بي کفايتي demerit ناشايستگي، سزاواري سرزنش unworthiness ناشايستگي