دیکشنری فارسی

inconsolable

UKinkənsouləbl

معنی فارسی

دلداري ناپذير تسلي ناپذير

معنی کامل و مثال‌ها

/in´kǝn sōl´ǝ bǝl/adj.

تسلی‌ناپذیر، دلداری ناپذیر، تسکین ناپذیر

the mother of the drowned child was inconsolable

اصلا نمی‌شد مادری را که کودکش در آب خفه شده بود دلداری داد.

داغدیده، دل شکسته

مترادف‌ها

adjective
Disconsolate, woe begone, comfortless, heart broken, broken hearted, forlorn, crushed, hopeless.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن