دیکشنری فارسی

incoordinate

معنی فارسی

غيرهمرتبه

معنی کامل و مثال‌ها

/in´ko¦ oªr´d nit, -oªrd´'n it/

● ناهمپایه، ناهماهنگ (واروی: coordinate)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن