incurve
معنی فارسی
(سوي درون) کج کرد ، (بدرون) خم کردن
معنی کامل و مثالها
/in ku_rv´/n., vt., vi.
● (خمیدگی به طرف داخل) درون خمیده، درون کژ
● (به طرف داخل) قوسدار کردن یا شدن، درون خم کردن یا شدن، کاو کردن
(سوي درون) کج کرد ، (بدرون) خم کردن
/in ku_rv´/n., vt., vi.
● (خمیدگی به طرف داخل) درون خمیده، درون کژ
● (به طرف داخل) قوسدار کردن یا شدن، درون خم کردن یا شدن، کاو کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن