دیکشنری فارسی

indefectible

معنی فارسی

عيب نکردني خراب نشدني بي عيب درست

معنی کامل و مثال‌ها

/in´dē fek´tǝ bǝl, -did-/adj.

● معیوب نشدنی (یا نکردنی)، ناقص نشدنی

● بی‌عیب، بی‌نقص، بی‌کاستی، تمام و کمال

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن