دیکشنری فارسی

indent (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/in dent´; in´dent´, in dent´/vt., vi., n.

● (لبه یا حاشیه را) دندانه دار کردن، دندانه دندانه کردن، کنگره‌دار کردن یا شدن، مضرس کردن یا شدن

an indented coastline

کرانه‌ی دندانه دندانه

● (نجاری و غیره) مادگی و زبانه را با هم جفت کردن، دندانه‌ها را جفت کردن

● (نمای برونی را) بریده بریده کردن

the tip of the wall was regularly indented

سر دیوار دارای دندانه‌های منظمی بود.

● (بلیط بخت آزمایی و سند و غیره) ناصاف بریدن (به طوری که بعدا بتوان با جفت کردن بریدگی اصالت آن را تاءیید کرد)

an indented lottery ticket

بلیط بخت آزمایی با لبه‌ی ناصاف بریده شده

● (قرارداد و غیره را) در دو (یاچند) نسخه نوشتن

● (نوکر یا شاگرد نجار یا شاگرد بنا و غیره را) با قرارداد ملزم کردن (indentured هم می‌گویند)

an indented servant

نوکر ملزم به خدمت (طبق قرارداد)

● (در نگارش و ماشین‌نویسی و چاپ و غیره) سرسطر را فاصله دادن، تورفتگی سر سطر، فاصله‌ی سرسطر

indenting the first line of a paragraph

سطر اول پاراگراف را تو گذاشتن

● (در لبه یا حاشیه) بریدگی، دندانه، کنگره (بیشتر indentation هم می‌گویند)

● (بازرگانی) قرارداد (یا ورقه یا درخواست) سفارش کالا از برون مرز (که معمولا در دو یا سه نسخه تهیه می‌شود)، درخواستنامه‌ی صدور کالا (با ذکر شرایط معامله)، سفارشنامه، سفارش (کالا)، (از طریق سفارشنامه یا درخواستنامه) کالا سفارش دادن

* an indented stick

چوب خط

* indent on (or upon)

(انگلیس) رسما درخواست کردن، (پول و غیره) برداشت کردن

they indented on the governor for food

آنان برای غذا به فرماندار عرضحال نوشتند.

to indent on the company for new equipment

از شرکت درخواست تجهیزات تازه کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن