indent (1)
معنی کامل و مثالها
/in dent´; in´dent´, in dent´/vt., vi., n.
● (لبه یا حاشیه را) دندانه دار کردن، دندانه دندانه کردن، کنگرهدار کردن یا شدن، مضرس کردن یا شدن
an indented coastline
کرانهی دندانه دندانه
● (نجاری و غیره) مادگی و زبانه را با هم جفت کردن، دندانهها را جفت کردن
● (نمای برونی را) بریده بریده کردن
the tip of the wall was regularly indented
سر دیوار دارای دندانههای منظمی بود.
● (بلیط بخت آزمایی و سند و غیره) ناصاف بریدن (به طوری که بعدا بتوان با جفت کردن بریدگی اصالت آن را تاءیید کرد)
an indented lottery ticket
بلیط بخت آزمایی با لبهی ناصاف بریده شده
● (قرارداد و غیره را) در دو (یاچند) نسخه نوشتن
● (نوکر یا شاگرد نجار یا شاگرد بنا و غیره را) با قرارداد ملزم کردن (indentured هم میگویند)
an indented servant
نوکر ملزم به خدمت (طبق قرارداد)
● (در نگارش و ماشیننویسی و چاپ و غیره) سرسطر را فاصله دادن، تورفتگی سر سطر، فاصلهی سرسطر
indenting the first line of a paragraph
سطر اول پاراگراف را تو گذاشتن
● (در لبه یا حاشیه) بریدگی، دندانه، کنگره (بیشتر indentation هم میگویند)
● (بازرگانی) قرارداد (یا ورقه یا درخواست) سفارش کالا از برون مرز (که معمولا در دو یا سه نسخه تهیه میشود)، درخواستنامهی صدور کالا (با ذکر شرایط معامله)، سفارشنامه، سفارش (کالا)، (از طریق سفارشنامه یا درخواستنامه) کالا سفارش دادن
* an indented stick
چوب خط
* indent on (or upon)
(انگلیس) رسما درخواست کردن، (پول و غیره) برداشت کردن
they indented on the governor for food
آنان برای غذا به فرماندار عرضحال نوشتند.
to indent on the company for new equipment
از شرکت درخواست تجهیزات تازه کردن