indicement معنی فارسی تنظيم ادعانامه اتهام بموجب ادعانامه واژههای دیگر با معنی «تنظيم ادعانامه» indict ادعانامه تنظيم کردن بر عليه، يا ادعا نامه متهم کردن claims officer افسر رسيدگي به شکايات، افسر مسئول تنظيم ادعانامه ها