دیکشنری فارسی

indigested

معنی فارسی

هضم نشده بسرو صورت بي ترتيب نسجيده نرسيده اماده نشده

معنی کامل و مثال‌ها

/in´di jes´tid, -dī-/adj.

● رجوع شود به: undigested

● نسنجیده، بی‌تفکر و تعمق

● درهم و برهم، آشفته

مترادف‌ها

adjective
1. Unconcocted, undigested, not digested.
2. Crude, ill judged, ill advised, not well considered.
3. Disorderly, confused, ill arranged, immethodical, unmethodized, in confusion, in disorder.

واژه‌های دیگر با معنی «هضم نشده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن