indorsation معنی فارسی پشت نويسي کردن امضا کردن حواله کردن تصديق کردن تصويب نمودن واژههای دیگر با معنی «پشت نويسي کردن» indorse پشت نويسي کردن، امضا کردن، ظهر نويسي کردن endorse پشت نويسي کردن، ظهرنويسي کردن، امضاء کردن