دیکشنری فارسی

inductor

UKindʌktər USın'dʌktə

معنی فارسی

واسطه القا ،

براي دريافت درامد کليسايي معرفي ميکند ،

واسطه

معنی کامل و مثال‌ها

/in duk´tǝr/n.

(شخص) برگمارنده، گمارگر، منصوب کننده (به کار یا مقامی)

(شیمی - ماده‌ای که واکنش آهسته‌ی شیمیایی را تند می‌کند) تندساز

(برق) القاگر، توختگر

درانگیز

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن