دیکشنری فارسی

industrialist

USın'dʌstrıəlıst

معنی فارسی

اهل صنعت ، اهل پيشه و هنر ، صاحب کارخانه ،

کارگر صنعتي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ist/n.

● (کسی که مالک یا مدیر یک واحد صنعتی است) صاحب صنعت، هوتخشگر، مدیر صنعت، کارخانه‌دار

تعریف انگلیسی

noun
  1. someone who manages or has significant financial interest in an industrial enterprise

واژه‌های دیگر با معنی «اهل صنعت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن