دیکشنری فارسی

inertial

UKinəːʃl USı'nə:ʃəl

معنی فارسی

جبر خاصيت قوه جبر بيحالي تنبلي ماندگي

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to inertia “Pertains to noun: inertia”

واژه‌های دیگر با معنی «جبر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن