inesse معنی فارسی موجود داراي هستي واقعي واژههای دیگر با معنی «موجود» existent موجود، وجود دارنده، زيست کننده extant موجود، باقي، مانده status quo وضع موجود available balance مانده موجود existing circumstances شرايط موجود fleet in being ناوگان موجود، ناوگان قابل استفاده gremlin موجود وهمي . nonentity چيز غير موجود، جيز وهمي و خيالي، عدم. spot goods کالاهاي موجود، کالاهاي آماده تحويل available goods کالاهاي موجود