دیکشنری فارسی

inessential

UKinisenʃl

معنی فارسی

ناضروري غير ضروري غير واجب بي ذات بي گوهر

معنی کامل و مثال‌ها

/in´e sen´shǝl, -i sen´-/adj., n.

غیر اصلی، غیر اساسی، غیر حیاتی، غیر ضروری

ناکیاده، ناکیا، بی‌چیستی

(نادر) بی‌ماده، ناتن‌مند، بی‌اصل و اساس

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not basic or fundamental “Attrubites: essentiality, essentialness”
  2. not absolutely necessary

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن