دیکشنری فارسی

informed

UKinfɔːmd USın'fɔ:md

معنی فارسی

اگاه باخبر مطلع مسبوق

معنی کامل و مثال‌ها

/in fôrmd´/adj.

● مطلع، بااطلاع، آگاه، در جریان، باخبر

informed citizenry

شهروندان آگاه

● آگاهانه، مطلعانه

informed consent

رضایت آگاهانه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having much knowledge or education “an informed public” “informed opinion” “the informed customer”

واژه‌های دیگر با معنی «اگاه باخبر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن