infrugal معنی فارسی زياده رو ناصرفه جو ناساده غير ساده واژههای دیگر با معنی «زياده رو» intemperate زياده رو، بي اعتدال، افراط کار distemperate کجخلق، زياده رو، افراط کار. gonzo عجيب و غريب، افسار گسيخته، زياده رو excessive زياد، بيش ازحدمعمول، ازحدبيرون backslapper آدمي که براي تشويق دست به شانه و پشت، ديگران ميزند، زياده نما