دیکشنری فارسی

infuriate

UKinfjeərieit USınf'juərı'eıt

معنی فارسی

؟تشي کردن ، بسيار خشمگين کردن ،

از جا در کردن ، ديوانه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/in fyoor´ē āt´, -it, -āt´/adj., vt.

(بسیار) خشمگین کردن، از کوره در کردن، آتشی کردن، از جا درکردن

his letter infuriated me

نامه‌ی او مرا بسیار عصبانی کرد.

the infuriating bureaucracy of some government offices

دیوان سالاری خشم‌انگیز برخی ادارات دولتی

(قدیمی) عصبانی، آتشی

مترادف‌ها

adjective
(also infuriated)
Enraged, raging, incensed, furious, wild with anger.

واژه‌های دیگر با معنی «؟تشي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن