دیکشنری فارسی

ingenerate (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/in jen´ǝr it, -āt´/adj., vt.

● (قدیمی)

● غریزی، نهادی، درونزاد

● به وجود آوردن، درون زایی کردن، درون‌ساز کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن