ingrown
UKingroun
معنی فارسی
در گوشت فرو رفته ، ذاتي
معنی کامل و مثالها
/in´grōn´/adj.
● درونزاد، فطری، نهادی، سرشتی
● درون روئیده، کژدمه، (ناخن) پال، در گوشت فرو رفته
an ingrown nail
ناخن پال