دیکشنری فارسی

ingrown

UKingroun

معنی فارسی

در گوشت فرو رفته ، ذاتي

معنی کامل و مثال‌ها

/in´grōn´/adj.

درونزاد، فطری، نهادی، سرشتی

درون روئیده، کژدمه، (ناخن) پال، در گوشت فرو رفته

an ingrown nail

ناخن پال

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن