دیکشنری فارسی

ingrown

UKingroun

معنی فارسی

در گوشت فرو رفته ، ذاتي

معنی کامل و مثال‌ها

/in´grōn´/adj.

● درونزاد، فطری، نهادی، سرشتی

● درون روئیده، کژدمه، (ناخن) پال، در گوشت فرو رفته

an ingrown nail

ناخن پال

تعریف انگلیسی

adjective
  1. growing abnormally into the flesh “an ingrown toenail”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن