ingrowth
معنی فارسی
رويش دروني ، رشد سوي درون ،
چيزيکه در توي چيز ديگر فرو رفته باشد
معنی کامل و مثالها
/in´grōth´/n.
● درون روی، درون رست
● هرچیز درون روئیده، پال، کژ دمه
تعریف انگلیسی
noun
- something that grows inward