ingurgtation معنی فارسی فرو بري غورت فرا گيري واژههای دیگر با معنی «فرو بري» immersion فرو بري، غوطه ورسازي، فرو رفتگي inhalation فرو بري، استنشاق، نفس کشي immergece فرو بري، پوشاندگي inspiration دم فرو بري، شهيق، استنشاق inspirationally دم فرو بري، شهيق، استنشاق submersion غوطه ور سازي، زير آب فرو بري، غرق (سازي) submergence غوطه ور سازي، زير آب فرو بري، غرق (سازي)