دیکشنری فارسی

inhomogeneous

UKinhəmɔdʒiːniəs

معنی فارسی

ناهمگن غير متجانس

معنی کامل و مثال‌ها

/in´hō´mō jē´nē ǝs, -mǝ-/adj.

● ناهمگن، ناهمسان، ناهمگونه، ناهمجنس (در برابر: homogeneous)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not homogeneous

واژه‌های دیگر با معنی «ناهمگن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن