دیکشنری فارسی

inhume

UKinhjuːm

معنی فارسی

در خاک نهادن در خاک سپردن زير خاک کردن دفن کردن توي گود گذاشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/in hyōōm´/vt.

(جسد) در خاک کردن، دفن کردن، به خاک سپردن

مترادف‌ها

verb active
Bury, inter, entomb, deposit in the earth.

واژه‌های دیگر با معنی «در خاک نهادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن