inhume
UKinhjuːm
معنی فارسی
در خاک نهادن در خاک سپردن زير خاک کردن دفن کردن توي گود گذاشتن
معنی کامل و مثالها
/in hyōōm´/vt.
● (جسد) در خاک کردن، دفن کردن، به خاک سپردن
مترادفها
verb active
Bury, inter, entomb, deposit in the earth.