دیکشنری فارسی

inimical

UKinimikl USı'nımıkəl

معنی فارسی

دشمنانه خصومت اميز مخالف ضد مغاير زيان اور مضر خصمانه

معنی کامل و مثال‌ها

/i nim´i kǝl/adj.

● دشمن‌وار، دشمنانه، خصم‌آمیز، نادوستوار، غیردوستانه

they are inimical toward our family

آنان نسبت به خانواده‌ی ما خصومت دارند.

● ضد، پاد، مخالف، مغایر

laws inimical to freedom

قوانین مغایر آزادی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not friendly “an unfriendly act of aggression” “an inimical critic”

مترادف‌ها

adjective
1. Hostile, unfriendly, antagonistic.
2. Adverse, unfavorable, opposed, contrary, repugnant, hurtful, harmful, noxious, pernicious.

واژه‌های دیگر با معنی «دشمنانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن