دیکشنری فارسی

injector

UKindʒektər USın'dʒektə

معنی فارسی

الت تزريق اب سرزدن تزريق کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/in jek´tǝr/n.

(شخص یا چیزی که تزریق یا درفشانی می‌کند) خلاننده، درفشانگر، درجهانگر، (مکانیک) سوخت پاش، افشانک، انژکتور

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن