دیکشنری فارسی

injured

UKindʒəd US'ındʒəd

معنی فارسی

ازار ديده رنجيده رنجش اميز حاکي از رنجش نماينده اسيب ديدگي

تعریف انگلیسی

adjective
  1. harmed “injured soldiers” “injured feelings”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن