inlaid with gold معنی فارسی زرنشان زرکوب طلا کوب واژههای دیگر با معنی «زرنشان» gold-filled زرکوب، زرنشان damaskeen موجدارکردن، ابدارکردن، زرنشان ياسيم نشان کردن inlayer خاتم کار، مرصع ساز، گوهر نشان