دیکشنری فارسی

innermost

UKinəmoust US'ınə'məust

معنی فارسی

مياني دروني داخلي ترين ميان عين وسط

معنی کامل و مثال‌ها

/in´ǝr mōst´, -mǝst/adj.

درونی‌ترین، داخلی‌ترین، درونین

بسیار خودمانی یا محرمانه، بسیار نهفته

my innermost secrets

نهفته‌ترین رازهای من

تعریف انگلیسی

adjective
  1. being deepest within the self “one's innermost feelings”
  2. situated or occurring farthest within “the innermost chamber”

مترادف‌ها

adjective
Inmost, deepest, most inward.

واژه‌های دیگر با معنی «مياني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن