دیکشنری فارسی

inodorous

معنی فارسی

بي بو

معنی کامل و مثال‌ها

/in ō´dǝr ǝs/adj.

● بی‌بو

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having no odor “odorless gas” “odorless flowers” “Attrubites: olfactory property, smell, aroma, odor, odour, scent”

مترادف‌ها

adjective
Scentless, without odor or smell.

واژه‌های دیگر با معنی «بي بو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن