دیکشنری فارسی

inpatient

US'ın'peıʃənt

معنی فارسی

بيماري که در بيمارستان خوراک و جاباو ميدهند

معنی کامل و مثال‌ها

/in´pā´shǝnt/n.

● (بیماری که در بیمارستان خوابیده است در برابر: بیماری که فقط برای درمان و غیره به بیمارستان می‌رود: outpatient) بیمار بستری در بیمارستان

تعریف انگلیسی

noun
  1. a patient who is residing in the hospital where he is being treated

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن