inquisition
UKinkwiziʃən
US'ınkwə'zıʃən
معنی فارسی
جستجو بازجويي تحقيق رسيدگي قضائي بازجويي رسمي
معنی کامل و مثالها
/in´kwǝ zish´ǝn/n.
● بازجویی، رسیدگی، استنطاق
● (در اروپای قرون وسطی - با the و I بزرگ) تفتیش مذهبی، انکیزیسیون
مترادفها
noun
Inquest, judicial inquiry.