دیکشنری فارسی

inquisition

UKinkwiziʃən US'ınkwə'zıʃən

معنی فارسی

جستجو بازجويي تحقيق رسيدگي قضائي بازجويي رسمي

معنی کامل و مثال‌ها

/in´kwǝ zish´ǝn/n.

بازجویی، رسیدگی، استنطاق

(در اروپای قرون وسطی - با the و I بزرگ) تفتیش مذهبی، انکیزیسیون

مترادف‌ها

noun
Inquest, judicial inquiry.

واژه‌های دیگر با معنی «جستجو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن