دیکشنری فارسی

inquisition

UKinkwiziʃən US'ınkwə'zıʃən

معنی فارسی

جستجو بازجويي تحقيق رسيدگي قضائي بازجويي رسمي

معنی کامل و مثال‌ها

/in´kwǝ zish´ǝn/n.

● بازجویی، رسیدگی، استنطاق

● (در اروپای قرون وسطی - با the و I بزرگ) تفتیش مذهبی، انکیزیسیون

تعریف انگلیسی

noun
  1. a former tribunal of the Roman Catholic Church (1232-1820) created to discover and suppress heresy
noun
  1. a severe interrogation (often violating the rights or privacy of individuals)

مترادف‌ها

noun
Inquest, judicial inquiry.

واژه‌های دیگر با معنی «جستجو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن