دیکشنری فارسی

insanitary

UKinsænitriː

معنی فارسی

بد براي بهداشت صحت خراب کن غير صحي

معنی کامل و مثال‌ها

/in san´ǝ ter´ē/adj.

● غیربهداشتی، نابهداشتی، ناسالم، بیماری‌زا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not sanitary or healthful “unsanitary open sewers” “grim and unsanitary conditions”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن