inserted
UKinsəːtid
USın'sə:təd
معنی فارسی
درج کردن جا دادن داخل کردن در ميان گذاشتن
معنی کامل و مثالها
/in su_rt´id/adj.
● (زیست شناسی) درون پیوسته، درون جاگرفته