دیکشنری فارسی

insertion

UKinsəːʃən USın'sə:ʃən

معنی فارسی

درج الحاق افزايش اضافه چيز درج شده نوبت اگهي نوبت سوزن دوزي

معنی کامل و مثال‌ها

/in su_r´shǝn/n.

(قرارگیری در داخل یا لای چیزی) فرو کردن، لای (چیزی) گذاری، در جوف گذاری، درج، اندرگذاری، لاگذاری، درون پیوستگی

the insertion of a coin into a public telephone

قرار دادن سکه در تلفن عمومی

the insertion of extra information made his speech too long

وارد نمودن اطلاعات اضافی نطق او را خیلی طولانی کرد.

هرچیزی که داخل چیز دیگری قرار گرفته باشد: پارچه یا توری یا قیطان که برای تزیین روی جامه وغیره می‌دوزند، وصله‌ی آذینی

آگهی (در روزنامه و مجله و غیره)، لا گذاشت (در میان صفحات کتاب)

(کالبدشناسی - گیاه شناسی: محل اتصال عضله به استخوانی که آن را حرکت می‌دهد، محل اتصال دو بخش گیاه) پیوستگاه، درون‌پیوستگی

the insertion of a muscle

پیوستگاه عضله

the deep insertions of the petals

پیوستگاه ژرف گلبرگ‌ها

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'insertio', from 'inserere' meaning 'to put in'.

مثال

  • The insertion of the key was smooth.
  • The document requires the insertion of additional data.
  • The surgical insertion was successful.

ترکیب‌های رایج

Insertion of a key Insertion of a comment Insertion of a disk Insertion of a row

تعریف انگلیسی

noun
  1. a message (spoken or written) that is introduced or inserted “with the help of his friend's interpolations his story was eventually told” “with many insertions in the margins”
  2. the act of putting one thing into another

واژه‌های دیگر با معنی «درج»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن