دیکشنری فارسی

inset

UKinset US'ın'set

معنی فارسی

برگ اضافي ، نقشه يا نقشه اي ، تکه ،

تکه اي که بجامه اي بيفزايند

معنی کامل و مثال‌ها

/in set´, in´set´, in´set´/n., vt.

در داخل چیزی قرار دادن، اندرگذاشتن (رجوع شود به: insert)

چیز درون گذاشته شده، نقشه‌ی کوچکتری که در حاشیه‌ی نقشه‌ی بزرگتر چاپ شده است، تصویری که در گوشه‌ی تصویر دیگر چاپ شده است، ضمیمه

تعریف انگلیسی

verb
  1. a small picture inserted within the bounds or a larger one
  2. an artifact that is inserted or is to be inserted
  3. a piece of material used to strengthen or enlarge a garment “Verb Frames:” “Somebody ----s something PP”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن