دیکشنری فارسی

inshore

UKinʃɔːr US'ın'ʃɔ:

معنی فارسی

نزديک دريا کنار نزديک کرانه نزديک ساحل

معنی کامل و مثال‌ها

/in´shôr´, in shôr´/adv., adj.

● به سوی ساحل، کرانسوی

● نزدیک به کرانه

تعریف انگلیسی

adverb
  1. (of winds) coming from the sea toward the land “an inshore breeze” “an onshore gale” “sheltered from seaward winds”
  2. close to a shore “inshore fisheries”
  3. toward the shore “we swam two miles inshore”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن