insocial معنی فارسی غير اجتماعي غير قابل معاشرت واژههای دیگر با معنی «غير اجتماعي» unsocial غير اجتماعي، مردم گريز. asocial غير اجتماعي unsociable غير اجتماعي mason wasp زنبور غير اجتماعي لانه زي. civil service خدمات کشوري (غير نظامي)، خدمات اجتماعي.