دیکشنری فارسی

inspector

UKinspektər USıns'pektə

معنی فارسی

بازرس تفتيش بازديد کننده رسد بان

معنی کامل و مثال‌ها

/in spek´tǝr/n.

● بازرس، بازبین، کارپژوه، مفتش

● (افسر پلیس) معاون کلانتر

● (آتش‌نشانی) مامور ارشد

تعریف انگلیسی

noun
  1. a high ranking police officer
  2. an investigator who observes carefully “the examiner searched for clues”

مترادف‌ها

noun
1. Examiner, censor, critic, visitor.
2. Superintendent, supervisor, overseer, boss.

واژه‌های دیگر با معنی «بازرس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن