install or instal
معنی کامل و مثالها
/in stôl´/vt.
● (طی مراسم) به شغلی گماشتن، منصوب کردن، گماردن، بر کرسی (صدارت یا استادی یا ریاست و غیره) نشاندن
he was officially installed as mayor
او رسما به عنوان شهردار منصوب شد.
he installed his own sister as secretary
او خواهر خود را به عنوان منشی به کار گمارد.
● قرارگرفتن (یا دادن)، مستقر کردن
he installed himself in the big chair before the fire
او در صندلی بزرگ جلو آتش مستقر شد.
● (ماشین آلات و ابزار و غیره) سوار کردن، برپا کردن، کار گذاشتن، نصب کردن
the electrician installed the new fixtures
برقکار وسایل جدید را نصب کرد.
the factory's machinery has not yet been completely installed
ماشینآلات کارخانه هنوز کاملا سوار نشده است.